<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>تاریخ ادبیات</title>
    <link>https://hlit.sbu.ac.ir/</link>
    <description>تاریخ ادبیات</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 20 Feb 2027 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 20 Feb 2027 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>اهمیت برخی از جُنگ‌ها، سفینه‌ها و مجموعه‌های کهن در تصحیح دیوان عطّار نیشابوری</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106581.html</link>
      <description>افسانه‌پردازی دربارۀ عطّار نیشابوری و انتساب آثار و اشعار سست و ناهمگون به این شاعر و عارف برجسته، از حدود قرن نهم هجری شتاب و وسعت بیشتری گرفته است. از همین رو در مطالعات مربوط به عطّار منابع پیش از این تاریخ از اهمیتی دوچندان برخوردار هستند. جُنگ‌ها و سفینه‌های کهن یکی از این منابع هستند که می‌توانند در تصحیح آثار عطّار نیشابوری و بررسی انتساب اشعار به او بسیار راهگشا باشند. در پژوهش حاضر اشعار عطّار در سفینه‌های کهن در چهار بخش بررسی شده است: در بخش نخست به اشعاری پرداخته شده که در چاپ‌های موجود دیوان با بهره‌گیری از منابعی محدود تصحیح شده، و نشان داده شده است که ضبط این اشعار در سفینه‌های کهن تا چه حد می‌تواند برای مصحّحان کمک‌کننده باشد. در بخش دوم ضبط‌های درخور توجه برخی ابیات در سفینه‌های کهن بررسی شده و نشان داده شده است که برخی از این ضبط‌ها گرچه منحصربه‌فرد هستند، می‌توانند مصحّح را به صورت اصیل سخن عطّار رهنمون باشند. برخی دیگر از این ضبط‌ها نیز مؤیّد و پشتیبان ضبط نسخه‌هایی از دیوان هستند. در بخش سوم به حرکت‌گذاری کلمات در برخی سفینه‌ها پرداخته شده و با ارائۀ شواهدی نشان داده شده است که این حرکت‌گذاری‌ها چگونه می‌تواند مصحّح را در خوانش و تصحیح متن یاری کند. در بخش چهارم نیز دربارۀ اشعار نویافتۀ منسوب به عطّار در سفینه‌های کهن و چگونگی برخورد صحیح با این اشعار، بحث شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل زبان‌شناختی و فلسفیِ کارکردهای پیوستار زمانی ـ مکانی در شعر پروین اعتصامی؛ از دریافت عینی تا ادراک انتزاعی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106584.html</link>
      <description>عناصری در متن وجود دارند که در شکل‌گیریِ تخیلِ خلاقِ خواننده سهیم هستند. در این میان، نشان‌دهندگان زمان و مکان علاوه بر کارکردِ اولیۀ خود یعنی آگاه‌سازیِ مخاطب از زمان و مکانِ مرتبط با کنش، کارکردی غیرمستقیم نیز در اندیشۀ مخاطب بر عهده دارند، زیرا خوانندۀ متن را وارد پیوستار زمانی &amp;amp;ndash; مکانیِ متن می‌کنند؛ پیوستاری که می‌تواند به صورت عینی یا انتزاعی نزد خوانندۀ اثر جاری باشد. در قصیده‌های پروین اعتصامی با نمونه‌هایی از تلفیق پیوستار زمانی &amp;amp;ndash; مکانیِ عینی و پیوستارِ زمانی &amp;amp;ndash; مکانیِ ذهنی یا انتزاعی مواجه می‌شویم، چگونه می‌توان نظم میان عناصر نشان‌دهندۀ زمان و مکان را تبیین نمود؟ هدف از این پژوهش دریافت چگونگیِ شکل‌گیریِ پیوستارهای زمانی&amp;amp;ndash; مکانیِ عینی و انتزاعی در شعر پروین اعتصامی است تا از این رهگذر به ادراک اندیشۀ درونیِ واژگان نائل شویم. برای نیل به این منظور، آراء و اندیشه‌های فلسفی هانری برگسون می‌تواند زمینۀ درک ابعاد عینی و انتزاعیِ مفهوم زمان و چگونگیِ امکان سنجش &amp;amp;laquo;مدّت&amp;amp;raquo; را مهیا سازد و در تحلیل ساز و کار پیوستار زمانی &amp;amp;ndash; مکانی، مطالعات میخائیل باختین نیز راهنمای این کاوش است. بدین ترتیب، مطالعاتِ فلسفیِ این دو اندیشمند در باب ماهیّت زمان در قصیدۀ &amp;amp;laquo;افسون دنیا&amp;amp;raquo; از دیوان پروین اعتصامی مورد تبیین قرار می‌گیرد. در نتیجه عناصر زمانی و مکانی همواره با یکدیگر ادراک می‌شوند و حتی در غیاب یکی از این دو عنصر، به‌واسطۀ ویژگیِ کیفیِ پیوستگیِ زمانی، امکان دریافتِ انتزاعیِ عنصر غایب توسط عنصر حاضر نزد خوانندۀ اثر همچنان وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>«جنگِ روایت‌ها» برایِ تصاحبِ سنایی؛ کالبدشکافیِ دو پارادایمِ کلاسیک و مدرن</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106732.html</link>
      <description>&amp;amp;laquo;مسئلۀ سنایی&amp;amp;raquo; و ناهمخوانیِ بنیادین میانِ ساحت‌هایِ گوناگونِ آثارِ او ـ از مدایحِ درباری و هزلیاتِ بی‌پروا تا زهدِ متعالی ـ چالشی دیرپا در تاریخِ ادبیاتِ فارسی است که غالباً به معمایی زندگی‌نامه‌ای فروکاسته می‌شود. واکاویِ تاریخِ خوانش‌هایِ دیوان‌های این شاعر آشکار می‌سازد که دو جریانِ مسلطِ سنایی‌شناسی، یعنی سنتِ تذکره‌نویسیِ کلاسیک و پژوهش‌هایِ متن‌محورِ مدرن، علی‌رغمِ تفاوت‌هایِ روش‌شناختی، در یک پیش‌فرضِ معرفت‌شناختی هم‌داستان بوده‌اند: &amp;amp;laquo;مغالطۀ کُل‌نگری&amp;amp;raquo; یا اصرار بر کشفِ وحدتی ارگانیک در آرشیوی ذاتاً ناهمگون.این تمایلِ مفرط به یکپارچه‌سازی، ریشه در فرافکنیِ ناخودآگاهِ مختصاتِ &amp;amp;laquo;فرهنگِ چاپ&amp;amp;raquo; بر &amp;amp;laquo;فرهنگِ نسخه‌برداری&amp;amp;raquo; دارد؛ جایی که مفهومِ مدرنِ &amp;amp;laquo;اثر&amp;amp;raquo; (به‌عنوانِ کلیتی منسجم و بازتاب‌دهندۀ مؤلفی واحد) جایگزینِ واقعیتِ سیالِ تولیدِ متن در دورانِ پیشامدرن شده است. در حالی که پارادایمِ کلاسیک می‌کوشید با ابزارِ &amp;amp;laquo;گزینش و سانسور&amp;amp;raquo;، تصویری قدیس‌گونه و پیراسته از شاعر برسازد، پژوهشگرانِ مدرن با بهره‌گیری از ابزارِ &amp;amp;laquo;سنتز&amp;amp;raquo;، در پیِ حلِ منطقیِ تناقضات و ترسیمِ شخصیت روان‌شناختیِ منسجم برایِ شاعر بوده‌اند.گذر از این بن‌بستِ تفسیری، نیازمندِ پذیرشِ چارچوبِ &amp;amp;laquo;کثرتِ کارکردی&amp;amp;raquo; است. در این نگرش، سنایی نه به‌مثابۀ مؤلفی با دغدغۀ وحدتِ درونی، بلکه همچون &amp;amp;laquo;صنعت‌گری&amp;amp;raquo; ماهر تصویر می‌شود که متونی کارکردی را به اقتضایِ &amp;amp;laquo;موقعیت&amp;amp;raquo; و برایِ کارکردهایِ اجتماعیِ متفاوت ـ از دربار و محافلِ خصوصی تا خانقاه و منبر ـ تولید کرده است. بدین‌سان، تضادهایِ موجود در &amp;amp;laquo;دیوان&amp;amp;raquo;، نه بازتابِ آشفتگیِ ذهنِ تولیدکننده، بلکه محصولِ ماهیتِ &amp;amp;laquo;آرشیوی&amp;amp;raquo; آثار و پیامدِ گردآوریِ پسینیِ قطعاتی است که در واقع برایِ خوانشِ یکجا و همزمان طراحی نشده بودند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی برخی اعلام غزلیات شمس</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107001.html</link>
      <description>کلیات شمس در کنار لطافت و ظرافت‌های شعری، خیال‌انگیزی‌های ناب، اوزان پر دامنه و تصویرسازی‌های منحصر به فرد، دایرة‌المعارفی از اطلاعات ناب در زمینه‌های گوناگون است. روایات دینی، اطلاعات تاریخی و لوازم فرهنگی ایرانی ـ اسلامی در شعر مولوی جلوه‌ای پررنگ دارد. یکی از نمودهای این بهره‌گیری در تصویرهای اَعلام فرهنگی ـ تاریخی است که بیانگر تطبیق و تطابق آنها با کتب تراجم احوال و همخوانی‌های جزئی تصویر ابیات با این منابع است. مولانا بارها از اعلامی بهره برده‌است که به لحاظ فرهنگی جالب توجه و گاه کمتر شناخته‌شده‌اند و این موضوع بیانگر احاطۀ او به منابعی است که اعلام تاریخی و فرهنگی بازتاب دارد. ظرافت خاص او در بهره‌گیری از این اعلام شایستۀ توجه است. برخی از این اعلامِ کمترشناخته‌شده محل توجه و اختلاف نظر پژوهشگران بوده‌است. پژوهش‌های پیرامتنی گاه جنبه-های کمتر شناخته‌شدۀ این اعلام را عیان می‌سازد؛ علی‌الخصوص که مولانا گاه در این ابیات نشانه‌هایی از روایات خاص از این اَعلام را مندرج می‌کند که کلید نزدیک شدن و کشف شخص مورد نظر و گاه روشن شدن جوانب تاریک آن شخص می‌گردد؛ یعنی گاه نشانه‌هایی در ابیات مندرج است که راهبر به روایاتی تاریخی است که هم &amp;amp;nbsp;باعث آشکارگی جنبه‌های شخصیتی-هویتیِ اَعلام می‌گردد و هم با رجوع به روایت فضای بیت روشن‌تر می‌گردد. از نمونه‌هایی که در این پژوهش به آنها پرداخته‌شده‌است یکی &amp;amp;laquo;عُلَیّانه&amp;amp;raquo; از متماجنین، دیگری &amp;amp;laquo;هشام بن مُغیره&amp;amp;raquo; از سران مشرک قریش، همین‌طور &amp;amp;laquo;بنی‌کنانه&amp;amp;raquo; از قبایل عرب و ماجراهای تاریخی مربوط به آن و همچنین &amp;amp;laquo;وائل&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;خواجۀ نساج بخاری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ابوالمعالی جوینی&amp;amp;raquo; است که هم از اعلام پر چالش در پژوهش‌های مولاناشناسی و هم یاری‌رسان در درک معنای ابیات است. روش پژوهش در این وجیزه نیز کتابخانه‌ای است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی واژه‌های کهنِ جامانده از فرهنگ‌ها در ذخیرۀ خوارزمشاهی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106761.html</link>
      <description>با بررسی متون گذشتۀ زبان فارسی و همچنین دستنویس‌های کهنی که در تصحیح این متون از آنها استفاده نشده‌است، گاه به واژه‌هایی برخورد می‌کنیم که در هیچ فرهنگ‌نامه یا لغت‌نامه‌ای دیده نمی‌شوند و پژوهشگر باید برای یافتن معنا و مفهوم آن، کاوش و کندوکاو فراوانی انجام دهد. همچنین معنای برخی از واژه‌ها در این متن‌ها با معنایی که در فرهنگ‌ها برای آنها آمده، متفاوت است. بنابراین ضرورت بررسی و واکاوی در معنا و ساختار این‌گونه واژه‌ها بسیار احساس می‌شود. این‌گونه پژوهش‌ها می‌تواند برخی واژه‌های فراموش‌شده یا جامانده از فرهنگ‌های فارسی را بازنماید تا کار مصحّحان و پژوهشگران متون فارسی آسان‌تر شود و هنگام برخورد با واژه‌ای ناشناخته به معنا و کاربرد آن پی ببرند. در کتاب ارزشمند ذخیرۀ خوارزمشاهی برخی واژه‌های ناشناخته که در واژه‌نامه‌های مختلف زبان فارسی به‌عنوان مدخل وارد نشده‌اند، وجود دارد که باید بازشناسانده شوند. در این پژوهش با جست‌وجو در فرهنگ‌های مختلف فارسی، عربی، پهلوی و انگلیسی، و بررسی ساختار و تحول واژه‌ها از زبان پهلوی تا فارسی دری، سعی شده‌است معنا، کاربرد و تلفظ صحیح برخی واژه‌های ناشناخته یا جامانده از فرهنگ‌ها نمایانده شود. این واژه‌ها در این پژوهش به چهار دسته تقسیم شده‌اند که برخی از آنها واژه‌های ساده و مرکب‌اند و برخی دیگر صورت‌های جدید یا تلفظ‌های دقیق از واژه‌هایی شناخته‌شده‌اند. این بررسی نشان می‌دهد که هنوز در تاریخ زبان فارسی واژه‌هایی وجود دارند که باید بازنمایی شوند. همچنین بررسی این نوع واژه‌ها می‌تواند گسترۀ لغات زبان فارسی، مراحل دگرگونی و تحول واژه‌ها، و گونه‌های مختلف یک واژه را نشان دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل بازتاب مفاهیم سوسیالیستی در شعر مطبوعاتی افغانستان (مطالعۀ موردی مجلۀ ژوندون)</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107002.html</link>
      <description>رئالیسم سوسیالیستی از جریان‌های تأثیرگذار و معنا‌دار در ادبیات معاصر افغانستان است که با تکیه بر پیوند میان هنر، ایدئولوژی و واقعیت‌های اجتماعی، نقش مهمی در شکل‌دهی به شعر مطبوعاتی این کشور ایفا کرده است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف تبیین و تحلیل درونمایه‌های سوسیالیستی در اشعار منتشرشده در مجلۀ &amp;amp;laquo;ژوندون&amp;amp;raquo; انجام شده و می‌کوشد بازتاب مفاهیم ایدئولوژیک و اجتماعی این جریان را در متون شعری بررسی کند. روش تحقیق توصیفی ـ تحلیلی است و داده‌ها بر اساس تحلیل محتوای اشعار شاعران شاخص این حوزه گردآوری شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که در شعر مطبوعاتی رئالیسم سوسیالیستی افغانستان، مفاهیمی چون ستایش کار و کارگر، بازنمایی مبارزۀ ایدئولوژیک، نقد نابرابری‌های طبقاتی، توجه به فقر و محرومیت، تمجید آزادی، صلح و هم‌پذیری اجتماعی، و نیز تصویرپردازی از حقوق زنان، حضوری برجسته و معنادار دارند. این درونمایه‌ها در آثار شاعرانی چون اسدالله حبیب، دستگیر پنجشیری، سلیمان لایق، رحیم الهام، نصرالله رها، شربت باقری، علی‌شاه ناشاد، غریب نواز، نسیم کامجو، حشمت ربی، نذیراحمد ظفر و ذکیه رستگار به‌گونه‌ای نظام‌مند بازتاب یافته‌اند. نتایج نشان می‌دهد که شعر رئالیسم سوسیالیستی در مجلۀ ژوندون نه‌تنها واجد کارکردهای زیبایی‌شناختی است که به‌مثابۀ رسانه‌ای گفتمانی و ایدئولوژیک، نقشی فعال در تولید معنا، جهت‌دهی آگاهی جمعی و بازتولید ارزش‌ها و هنجارهای مسلط اجتماعی ـ سیاسی دورۀ انتشار این مجله ایفا کرده و در سامان‌دهی ذهنیت اجتماعی مخاطبان نقشی تعیین‌کننده داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شرح دشواری‌های چند بیت از اشعار انوری در فرهنگ زُبدة الفواید</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106433.html</link>
      <description>علاقه‌مندی هندیان به زبان فارسی، تشویق شاهان ادب‌نواز هندوستان، گسترش سریع ادبیات فارسی در هند و حکومت برخی از خاندان‌های ایرانی‌نژاد در هند از جمله عواملی بود که موجب شد تا فرهنگ&amp;amp;shy;های فارسی منتشر شده در هند، بیش از هر منبعی با تکیه بر امهات متون ادب فارسی تدوین شوند و در نتیجه، بخش&amp;amp;shy;هایی از متون ادب فارسی در ضمن این فرهنگ&amp;amp;shy;ها مورد بررسی قرار گیرند. از جمله فرهنگ&amp;amp;shy;های معتبر و گمنام زبان فارسی، فرهنگ زبدة &amp;amp;shy;الفواید است که با هدف کمک به فهم متون ادب فارسی تألیف شده است. شیرخان سُور در این فرهنگ در کنار ضبط لغت&amp;amp;shy;ها و معانی آنها، به گزارش دشواری&amp;amp;shy;های شعر فارسی نیز پرداخته است. از آنجاکه سهم ابیات دشوار توضیح داده شده از انوری در این فرهنگ برجسته است، در پژوهش حاضر به شیوه&amp;amp;shy;ای توصیفی، تحلیلی و تطبیقی، به بررسی شرح دشواری&amp;amp;shy;های چند بیتی از اشعار انوری در این فرهنگ پرداخته شده است. توجه به ضبط ابیات انوری و ارائه نسخه بدل&amp;amp;shy;های ابیات، برگردان منثور ابیات انوری، توضیح لغات دشوار و گزارش دشواری&amp;amp;shy;های دیوان انوری، نقد نگاه شارحان اشعار انوری و بهره&amp;amp;shy;گیری از دیوان انوری به عنوان منبع استخراج مدخل&amp;amp;shy;ها، از جایگاه شعر انوری در تدوین این فرهنگ حکایت دارد. هرچند پیشگامی شیرخان سُور در شرح اشعار انوری و دوری او از خاستگاه اصلی زبان فارسی و کاربران آن و گاه بی&amp;amp;shy;دقتی&amp;amp;shy;های او و منابع مورد استفاده‌اش که غالباً منابع هندی هستند، رعایت جانب احتیاط را در بهره&amp;amp;shy;گیری از این فرهنگ ضروری می&amp;amp;shy;نماید اما بدون تردید در گره&amp;amp;shy;گشایی از مشکلات شعر انوری نمی&amp;amp;shy;توان از این فرهنگ بی‌نیاز شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زندگی و زمانۀ ذوالفقار شروانی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107010.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp; در دورۀ ایلخانان، یعنی سدۀ هفتم و اوایل سدۀ هشتم هجری قمری بسیاری از شهرهای کهن ایران با وجود برخی از آسیب‌ها و کشتارها، از ویرانی کامل در امان ماندند و سلسله‌های پادشاهی ایرانی‌نژاد و غیرایرانی‌نژادِ دارای فرهنگ ایرانی که بعضاً از سدۀ ششم حکومت داشتند، در تمام دوران ایلخانان و بعد از آن برپا بودند و به ادارۀ سرزمین‌ها و نیز پروردن هنر و ادب مشغول بودند. در این دوره برخی از برجسته‌ترین شاعران بزرگ ایران نظیر سعدی، مجد همگر، فخرالدین عراقی و ده‌ها تن دیگر پرورش یافتند. از جمله شاعران این دوران سیدقوام‌الدین شروانی متخلّص به ذوالفقار (درگذشته پس از 691ه.ق.) است که به دلیل منتشر نشدن دیوان او، تحقیقات چندانی دربارۀ شعر و زندگی او صورت نپذیرفته است. خود وی یا خاندان او از شروان برخاسته بودند و به ادعای خودش نسب او به پادشاهان آن ناحیه می‌رسیده است. احتمالاً نام اصلی او سیّدقوام‌الدین علی است. در مقالۀ حاضر با بررسی دیوان ذوالفقار شروانی و با استفاده از منابع مختلف، نکات مبهم زندگینامۀ او روشن شده است و به‌ویژه دربارۀ ممدوحین وی پژوهش شده است. وی چند خاندانِ شهیر اصفهان، کرمان، یزد، شیراز و لرستان را مدح کرده است و به اقامت و سکونت در برخی از شهرها اشاره کرده است، همچنین از خلال این تحقیق تا حدّی روابط او با برخی از شاعران هم‌دوره‌اش روشن شده است. روش این تحقیق کتابخانه‌ای است و در آن از تحلیل متن نیز بهره گرفته شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب‌شناسی تصحیح در دو چاپ پیشین دیوان عماد فقیه کرمانی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106582.html</link>
      <description>در تصحیح متون کهن علاوه بر تهیۀ دست‌نویس&amp;amp;shy;های معتبر استفاده از روش&amp;amp;shy;های علمی و شناخت معیارهای تصحیح و نگاه انتقادی امری ضرور است. عماد فقیه کرمانی از شعرای سدۀ هشتم هجری است که دیوان اشعار وی را یک &amp;amp;shy;بار رکن&amp;amp;shy;الدین همایونفرخ و یک بار یحیی طالبیان و محمود مدبری چاپ کرده&amp;amp;shy;اند. با وجود دو تصحیح از دیوان عماد به دلیل عدم استفاده از دست‌نویس&amp;amp;shy;های معتبر و همچنین عدم روشمندی در تصحیح، لغزش&amp;amp;shy;ها و ایراداتی در هر دو چاپ به چشم می&amp;amp;shy;خورد. یکی از ایرادات موجود در هر دو چاپ ضبط&amp;amp;shy;های اشتباه در تصحیح همایونفرخ و ورود همان ایرادات بدون اصلاح در تصحیح طالبیان و مدبری است. با بررسی دست‌نویس&amp;amp;shy;های هر دو چاپ مشخص شد این ایرادات ناشی از بدخوانی دست‌نویس&amp;amp;shy;ها است. طالبیان و مدبری بدون در نظر گرفتن ضبط&amp;amp;shy;های درست دست‌نویس&amp;amp;shy;های مورد استفادۀ خود برخی از این مشکلات را در متن مصحح خود تکرار کرده&amp;amp;shy;اند. همچنین در این تصحیح بدون رجوع به اصل دست‌نویس&amp;amp;shy;های چاپ همایونفرخ متن چاپ‌شده را با حرف اختصاری &amp;amp;laquo;چ&amp;amp;raquo; و نسخه بدل&amp;amp;shy;های آن را با حرف اختصاری &amp;amp;laquo;نچ&amp;amp;raquo; در پاورقی آورده&amp;amp;shy;اند. در این پژوهش سعی شده است تا علاوه بر نشان دادن مشکلات مشترک در هر دو چاپ با خوانش درست و دقیق دست‌نویس&amp;amp;shy;های مورد استفادۀ آنها و دستیابی به دست‌نویس&amp;amp;shy;های تازه&amp;amp;shy;یافته، صورت صحیح ابیات را به دست دهیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ذوق‌اسم در دربارهای دوران اسلامی؛ معرفی و بررسی یک سنت ادبی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107022.html</link>
      <description>در سیر تاریخی و ادبی زبان فارسی، ذهنیت شاعرانه در ساختن و برگزیدنِ نام‌های فارسی تأثیری چشمگیر گذاشته‌است، تا آنجا که &amp;amp;laquo;سنت نام‌های شعرگونه یا ذوق‌اسم&amp;amp;raquo; پدید آمده‌است. این مقاله بخشی از پژوهشی است که به استخراج و تحلیل نام‌های شعرگونهٔ کسان، از منابع تاریخی و متون ادبی فارسی می‌پردازد، شاعرانگیِ نام‌های درباری را در حکومت‌های دوران اسلامی بررسی خواهد کرد، و استدلال خواهد کرد که هرآنچه سخن را به جایگاه شعر می‌رساند، در ذوق‌اسم‌ها نیز هست و می‌توان بسیار از آنها را شعرهایی موجزتر از مصراع دانست. همچنین بررسی می‌شود که سنت ذوق‌اسم پیوستگی ژرف با سنت‌های شعری فارسی دارد؛ تا آنجا که فهمیدن و معنی‌کردن بسیار از آنها تنها با سنت‌های شعری شدنی است. این مقاله بیش از دویست ذوق‌اسم را از میان نام‌های درباری دوران اسلامی معرفی و بررسی خواهد کرد. گفتنی است این نام‌های فارسی در سرزمین‌های گسترده و حکومت‌های پرشمار، در زمانی بیش از هزار سال استمرار داشته‌است. این پژوهش با رویکردی تاریخی ـ ادبی و از راه گردآوری ذوق‌اسم‌ها از منابع کتابخانه‌ای تاریخی دوران اسلامی، به تحلیل زیبایی‌شناسیک این نام‌ها بر پایهٔ مؤلفه‌هایی چون آشنایی‌زدایی، ساختار وزنی، آرایه‌های لفظی و معنوی، پیوند آنها با سنت‌های شعری فارسی و جز آن می‌پردازد. مختصر آنکه مخاطب این پژوهش با یکی از سنت‌های تاریخی/ادبی که در فارسی دری جاری بوده‌است، همچنین با چگونگی ساختار بسیار از نام‌های درباری آشنا خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شیوه‌های تأثیرپذیری شاعران سدۀ سیزدهم افغانستان از غزلیات میرزا عبدالقادر بیدل با تکیه بر اشعار میر هوتک افغان و غلام محمد طرزی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_105933.html</link>
      <description>میرزا عبدالقادر بیدل (ت ۱۰۵۴ ق. پتنه، هندوستان، ف ۱۱۳۳ ق. دهلی هند) شاعر و نمایندۀ برجسته سبک هندی که با غزل‌های وی این سبک به اوج خود می‌رسد، وی اندکی بعد از وفاتش در افغانستان و ماوراءالنهر از شهرت و محبوبیت خاصی برخوردار شد و غزل‌هایش مورد توجه شاعران منطقه قرار گرفت، تا جایی که بسیاری از شاعران می‌کوشیدند تا به استقبال از غزل‌های وی شعر بسرایند. این روند به‌حدی گسترش یافت که حدوداً یک قرن (از اواسط قرن ۱۸ تا اواسط قرن ۱۹ م) را عصر بیدلگرایی نامیده‌اند. در سدۀ سیزدهم بسیاری از شاعران مطرح این کشور به‌نحوی پیرو بیدل بودند. میر هوتک افغان (۱۱۸۰- ۱۲۴۲ ق) و غلام محمد طرزی (۱۲۵۴-۱۳۱۸ ق)، از شاعران مطرح این سده مورد مطالعۀ این تحقیق است که تا کنون پیرامون این دو شاعر در این خصوص و با چنین عنوان، تحقیقی صورت نگرفته است. پژوهش حاضر با استفاده از روش‌های اسنادی و تحلیل محتوایی، روش‌های تأثیرگذاری بیدل دهلوی بر شاعران سدۀ سیزدهم افغانستان را با تکیه بر غزل‌های دو شاعر مزبور در سطوح ساختاری و محتوایی مورد مطالعه قرار می‌دهد. این پژوهش نشان می‌دهد که این دو شاعر، با تقلید و اقتفا از غزل‌های بیدل و با استفاده از عناصر شعری و مضامین اشعار وی، شعرهای زیادی سروده‌اند که تأثیرپذیری ایشان از بیدل در سطوح ساختاری و محتوایی خیلی برجسته و محسوس است. شباهت‌های ساختاری (شکل و فرم) و شباهت‌های محتوایی (مضامین و موضوعات) میان اشعار افغان و طرزی و بیدل نشان می‌دهد که اشعار هردو شاعر از نظر مضامین و محتوا با مضامین غزل‌های بیدل شباهت و همخوانی زیاد دارد و هم در سطوح ساختاری از قبیل وزن، قافیه، ردیف و واژگان نیز از غزل‌های بیدل پیروی کرده‌اند که البته شباهت‌های ساختاری نسبت به محتوایی بیشتر و برجسته‌تر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مولانا در جهان معاصر عرب</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107023.html</link>
      <description>مولانا جلال الدین محمد بلخی (604-672هـ . ق) یکی از شاعران بزرگ فارسی‌زبان است که به تمدن اسلامی تعلق دارد و جا دارد که در جهان اسلام از جمله در کشورهای عرب‌زبان شناخته شده باشد ولی از سویی ارتباط او با زبان فارسی می‌تواند مانعی بر سر راه معرفی او در جهان عرب باشد. اینکه در کشورهای عرب‌زبان چه شناختی از مولانا وجود دارد و چه میزان برای معرفی این شاعر عارف تلاش شده است به‌رغم تحقیقات صورت‌گرفته به نظر می‌رسد که همچنان نیاز به پژوهش دارد. از این رو، این نوشته کوشیده است جایگاه مولانا و آثار او را در جهان معاصر عرب بررسی کند و به این سوال پاسخ دهد که چه تلاش‌هایی برای شناخت مولانا صورت گرفته است؟ همچنین مولاناپژوهان عرب‌زبان و مترجمان آثار وی به زبان عربی چه کسانی هستند ؟ برای رسیدن به مقصود بر اساس روش تحقیق توصیفی و تاریخی و به شیوۀ جست‌وجوی کتابخانه‌ای و مراجعه به مستندات مکتوب مطالب به‌دست‌آمده تحلیل شد. این بررسی نشان داد که هرچند روزگار مولوی‌پژوهان بزرگ در جهان عرب به سر آمده و مولوی‌پژوهی به تبع تحولات اجتماعی و سیاسی با نشیب و فرازهایی همراه بوده ولی چراغ این تلاش خاموش نشده و کم و بیش مولوی‌پژوهان جوان و علاقه‌مندان به آثار مولانا به تحقیق دربارۀ آثار این شاعر بلند آوازه یا ترجمۀ آثار او اهتمام دارند اگرچه این میزان تلاش هنوز با جایگاه و اهمیت آثار مولانا فاصلۀ بسیاری دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شاعر ایرانی تبار سبک هندی: عنایت خان آشنا</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106669.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی زندگی عنایت‌خان آشنا (۱۰۸۱ - ۱۰۳۷ هـ.ق) شاعر فارسی‌گوی قرن یازدهم می‌پردازد و با استناد به منابع دست اوّل و نزدیک به عهد شاعر، به روش تحلیل تاریخی اطّلاعاتی دربارهٔ نام، تاریخ تولّد، زادگاه، پدر و مادر، همسر و فرزند، صورت ظاهر، مذهب و عقاید، ارتباط او با حکومت، وفات و خاک‌جای، و مشاغل شاعر به دست می‌دهد، و معلوم می‌دارد که عنایت‌خان تباری ایرانی دارد امّا در هند زاده و بالیده و هیچ‌گاه به ایران نیامده است. جدّش خواجه ابوالحسن تربتی در عهد اکبرشاه گورکانی از ایران به هند رفته و به مقام وزارت رسیده است. پدرش ظفرخان نیز شاعر و اهل فضل و ادب بوده و مورد حمایت حاکمان زمان قرار گرفته و شاهجهان حکومت کشمیر را به او واگذاشته بوده است. مادر عنایت‌خان به نام بزرگ‌خانم خواهرزادهٔ بانو ممتاز محل، ملکهٔ شاهجهان بوده است. به‌سبب برخورداری از چنین پیشینهٔ خانوادگی و بهره‌مندی از علم و فضل و ادب، عنایت‌خان مدّتی به مقام وزارت دربار نیز نائل آمد. از او بیش از چهار هزار و پانصد بیت شعر و یک کتاب نثر با نام ملخّص شاهجهان&amp;amp;shy;نامه باقی مانده است. کتاب مزبور مربوط به زمانی است که وی به ریاست کتابخانۀ سلطنتی رسید و تاریخ سی سالۀ سلطنت شاهجهان را از کتاب‌های مفصّل تاریخی آن عهد، تلخیص و عبارات آن را ساده کرد که مورد پسند همگان واقع شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نسخه‌ای گزینشی از داستان‌های شاهنامه برای تقدیم به محمود غزنوی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107067.html</link>
      <description>پژوهش‌های پیشین دربارۀ تقدیم شاهنامۀ فردوسی به محمود غزنوی بیشتر بر فرض ارسال نسخۀ کامل شاهنامه تأکید دارند، اما پراکندگی مدایح محمود در شاهنامه نشان می‌دهد که این فرض نیازمند بازنگری است. از این رو پرسش اصلی این است که نسخۀ تقدیمی شاهنامه به محمود غزنوی چگونه بوده و چه اهدافی را دنبال می‌کرده است. این مقاله به روش تحلیلی ـ تاریخی و با تکیه بر شواهد درون‌متنی شاهنامه نشان می‌دهد که فردوسی احتمالاً نسخه‌ای گزینشی از داستان‌های سروده‌شده و در حال سرودن را فراهم آورده و با افزودن مدایح محمود غزنوی، آن را به دربار غزنه فرستاده است. تحلیل مدایح محمود در ابتدای برخی داستان‌ها نشان می‌دهد که فردوسی هم‌زمان با سرودن داستان‌ها، مدایح محمود را برای نسخه‌ای تقدیمی سروده و از میان داستان‌های سروده‌شده نیز مواردی را با موضوع پیروزی در جنگ‌ها، کشورگشایی، مشروعیت سیاسی و دادگستری و عدالتِ شاه انتخاب کرده است. فهرست این داستان‌ها شامل جنگ بزرگ کیخسرو، سخن دقیقی، سخن فردوسی، هفت‌خوان اسفندیار، رستم و شغاد، پادشاهی داراب، اشکانیان، پادشاهی شاپور پسر اردشیر بابکان، پادشاهی یزدگرد بزه‌گر و گفتار اندر نامۀ نوشین‌روان به پسرش هرمزد بوده است. انتخاب این داستان‌ها کاملاً آگاهانه بوده و با اهداف تبلیغی ـ سیاسی انجام گرفته و داستان‌های تراژیک یا نمونه‌هایی که ضعف و شکست شاهان را نشان می‌دهد، کنار گذاشته شده است. همچنین شواهد نشان می‌دهد که این نسخۀ گزینشی پذیرفته نشده و فردوسی، در پی این ناکامی، گلایه و درخواست خود را در مقدمۀ داستان خسرو با شیرین بیان کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاریخی- تطبیقی عروض رباعی در فارسی و عربی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106585.html</link>
      <description>رباعی یک قالب شعری است که با وزن منحصر به فردش شناخته می‌شود، اما از دیرباز در تعیین وزن اصلی آن و شیوۀ رکن‌بندی رباعی هم در فارسی و هم در عربی در میان عروضیان اختلاف نظر بوده است. از سوی دیگر با آن‌که قالب و وزن رباعی از فارسی وارد عربی شده، رکن‌بندی عروضی آن با رباعی فارسی متفاوت بوده است. به طوری که رباعی در عربی در ضمن عروض خلیل قرار نداشته و قاعدۀ سبب و وتد بر آن حاکم نبوده است، ولی عروض فارسی سنتی آن را در بحر هزج گنجانده است. در این جستار ابتدا کوشیده شده است پس از بررسی مختصر تاریخی عروض رباعی در فارسی و عربی، وزن اصلی رباعی در هر دو نظام وزنی تعیین شده و شیوۀ یکسانی برای رکن‌بندی آن در فارسی و عربی اتخاذ شود و سپس با مقایسۀ وزن اصلی آن دو، اختیارات شاعریِ رباعی در هر دو نظام وزنی معلوم گردد. رکن‌بندی وزن اصلی رباعی در فارسی به صورت &amp;amp;laquo;مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ فعْ&amp;amp;raquo;(- - U U - - U U - - U U &amp;amp;ndash;) و در عربی به صورت &amp;amp;laquo;مستفعلُ مفعولاتُ مستفعلُ فعْ&amp;amp;raquo;(- - U U - - - U - - U U &amp;amp;ndash;) تعیین شده و تنها اختلاف در رکن دوم است که به جای &amp;amp;laquo;مستفعلُ&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مفعولاتُ&amp;amp;raquo; آمده است که همین اختلاف منجر به برخی تفاوت‌ها در اختیارات شاعری در رباعی عربی در مقایسه با رباعی فارسی شده است. روش پژوهش در این نوشته روش تطبیقیِ مبتنی بر مکتب فرانسه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دومین تذکرۀ زنان شاعر و ضرورت تصحیح آن</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107126.html</link>
      <description>نسخۀ خطی شمارۀ pf I 22/ 1119 محفوظ در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه پنجاب لاهور پس از جواهرالعجایب فخری تا کنون دومین تذکرۀ شاعره&amp;amp;shy;های فارسی&amp;amp;shy;سرا به شمار می&amp;amp;shy;رود که شامل احوال و اشعار مختصر 38 شاعرۀ مقیم در ایران، فرارود و هند است. صفحات آغاز و انجام این تذکره افتاده و نام کتاب و مؤلف آن معلوم نیست، اما آگاهی مؤلف تذکره از شاعره&amp;amp;shy;های فارسی&amp;amp;shy;گوی هند و جزئیات زبان هندی حاکی از آن است که او اهل و ساکن هند بوده&amp;amp;shy;است. مؤلف تذکرۀ خود را در سال 1174ق تألیف و شاعره&amp;amp;shy;های قرن 4-12ق را با توجه به حرف اول نام یا تخلص آنها ذیل 17 حرف الفبا تقسیم&amp;amp;shy;بندی و معرفی کرده&amp;amp;shy;است که بیشترشان ایرانی، هندی و فرارودی به شمار می&amp;amp;shy;روند. این تذکره شامل اطلاعاتی تازه درحد سرگذشت کامل یا اشعاری از شاعره&amp;amp;shy;هاست که یا در تذکره&amp;amp;shy;های قبل و بعد از آن مذکور نیست و یا تذکره‌های پس از آن بی&amp;amp;shy;واسطه یا باواسطه از آن اقتباس کرده&amp;amp;shy;اند. مؤلف تذکره از آثار تاریخی و تذکره&amp;amp;shy;های شاعران و عارفان متقدم نیز استفاده و به برخی از آنها اشاره کرده&amp;amp;shy;است. او دربارۀ مطالب برخی از منابع خود تردید داشته و بعضی از نظرات متقدمین را نپذیرفته و اشتباه دانسته&amp;amp;shy;است، اما در برخی موارد در حین رفع خطای منابع خود نیز مرتکب لغزش شده&amp;amp;shy;است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رفتارشناسی شخصیت‌های داستان رستم و سهراب بر پایۀ تئوری انتخاب ویلیام گلسر</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106860.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل روان‌شناختی رفتار شخصیت‌های تأتیر‌گذار داستان رستم و سهراب در شاهنامۀ فردوسی، مبتنی بر چارچوب نظریۀ انتخاب ویلیام گلسر، به روش تحلیلی ـ توصیفی انجام شده است. پرسش محوری مقاله آن است که چگونه می‌توان با تکیه بر مؤلفه‌های کلیدی تئوری انتخاب (نیازهای اساسی، مسئولیت‌پذیری، واقعیت‌گرایی و ماشین رفتار)، خوانشی نظام‌مند از کنش‌های مؤثر و نامؤثر شخصیت‌های این روایت ارائه داد؟ یافته‌ها نشان می‌دهد که رفتار شخصیت‌ها در چارچوب پنج نیاز بنیادین ویلیام گلسر (بقا، عشق و تعلق خاطر، قدرت، آزادی و تفریح) شکل می‌گیرد و تضاد میان &amp;amp;laquo;واقعیت بیرونی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ادراک ذهنی&amp;amp;raquo; آنان، به‌ویژه در شخصیت سهراب، به‌عنوان محرک اصلی انتخاب‌های تراژیک عمل می‌کند. همچنین، مسئولیت‌گریزی رستم در افشای هویت واقعی خود، نقشی کلیدی در تقابل میان &amp;amp;laquo;کنترل درونی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کنترل بیرونی&amp;amp;raquo; ایفا می‌کند که به گسست ارتباط مؤثر و فاجعه‌بار داستان می‌انجامد. در پایان این مقاله به این نتیجه می‌رسد که فقدان توازن در ارضای نیازهای اساسی و واکنش ناکارآمد به واقعیت، انتخاب‌های شخصیت‌ها را به‌سمت سرنوشتی تراژیک سوق می‌دهد که منجر به فاجعه می‌گردد. این مطالعه نه تنها ظرفیت نظریه‌های روان‌شناسی را در تحلیل متون حماسی تأیید می‌کند، بلکه الگویی برای بررسی تعامل &amp;amp;laquo;اختیار&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مسئولیت‌پذیری&amp;amp;raquo; در ادبیات کلاسیک ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عدالت و قدرت در نثر تاریخی دورۀ غزنوی؛ تحلیل گفتمانیِ «جنگ» در تاریخ بیهقی با تکیه بر آرای فوکو</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107156.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;تاریخ بیهقی از برجسته‌ترین متون نثر فارسی است که افزون بر ارزش‌های تاریخی و ادبی، واجد ظرفیت بالای تحلیل گفتمانی در بازنمایی قدرت سیاسی است. در این اثر، روایت جنگ صرفاً گزارش وقایع نظامی نیست، بلکه بخشی از سازوکار معنابخش سلطنت به‌شمار می‌آید که از خلال جزئی‌نگری روایی، آیین‌های درباری، و گفتار فرماندهان، نظم سیاسی و اخلاقی عصر غزنوی را بازتولید می‌کند. بیهقی به‌عنوان مورخی دیوانی و شاهد بسیاری از رویدادها، میدان جنگ را به صحنه‌ای برای نمایش اقتدار، انضباط، و عدالت سلطنتی بدل می‌سازد و از این رهگذر، تاریخ‌نگاری را در خدمت تثبیت مشروعیت قدرت قرار می‌دهد. چارچوب نظری این پژوهش بر آرای میشل فوکو استوار است؛ به‌ویژه مفاهیمی چون قدرت به‌مثابۀ شبکه‌ای از روابط، سازوکارهای انضباطی، گفتمان به‌عنوان تولیدکنندۀ حقیقت، و نقش جنگ در بازتولید مناسکی قدرت. این مفاهیم امکان آن را فراهم می‌آورند که روایت‌های جنگی بیهقی نه به‌عنوان انعکاس بی‌طرف رویدادها، بلکه به‌مثابۀ کنش‌های گفتمانی تحلیل شوند که در آن‌ها حقیقت، اقتدار و عدالت به‌طور هم‌زمان صورت‌بندی می‌شود. روش تحقیق در این مقاله، توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تحلیل انتقادی گفتمان است. داده‌های پژوهش از چارچوب روایی چهار نبرد شاخص در تاریخ بیهقی استخراج شده و با تمرکز بر زبان، ساختار روایت، نمادهای قدرت و نحوۀ بازنمایی پیروزی و شکست بررسی گردیده است. هدف اصلی پژوهش، تبیین چگونگی کارکرد روایت جنگ در شکل‌دهی به گفتمان سلطنت و عدالت سیاسی در نثر بیهقی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که بیهقی از طریق سامان‌دهی روایی جنگ، حتی در موقعیت‌های شکست یا بحران، گفتمان قدرت را حفظ و بازآرایی می‌کند و تاریخ را به عرصه‌ای فعال برای تولید و تثبیت مشروعیت سیاسی بدل می‌سازد. این امر تاریخ بیهقی را از تاریخ‌نگاری صرفاً واقعه‌نگارانه متمایز کرده و آن را متنی کلیدی در مطالعۀ پیوند قدرت، گفتمان و تاریخ‌نگاری فارسی نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد صفتِ فاعلیِ نقلی به‌عنوانِ صفتِ فاعلیِ مضارع در متون قدیم و نقدی بر فرضیۀ ابدال صفتِ فاعلی به صفتِ مفعولی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106685.html</link>
      <description>در غالب دستورهای فارسی، &amp;amp;laquo;بن ماضی + ـ ه&amp;amp;raquo; را صفت مفعولی می‌نامند، در حالی که هر گاه بن ماضی از مصدری لازم گرفته شده‌باشد، صورت &amp;amp;laquo;بن ماضی + ـ ه&amp;amp;raquo; از آن، نوعی صفت فاعلی خواهد بود. این صفت فاعلی به عملی اشاره می‌کند که موصوفِ صفت در گذشته انجام داده، اما نتیجۀ آن تا کنون باقی مانده‌است؛ از این روی آن را &amp;amp;laquo;صفت فاعلیِ نقلی&amp;amp;raquo; می‌خوانیم. در زبان فارسی (چه امروز و چه در متون قدیم) بعضی صفت‌های فاعلی نقلی در جایگاهی به کار رفته‌اند که عادتاً صفت فاعلی مضارع (بن مضارع + ـ ه) در آن به کار می‌رود. این کاربردها گاه در متن‌های تصحیح‌شده، به‌علّت ناآشنایی مصحّحان، از میان رفته‌اند و گاه موجب خطا در معنی کردن ابیات و عبارات شده‌اند. در این مقاله کوشیده‌ام تا چرایی و چگونگی کاربرد صفت‌های فاعلی نقلی به‌عنوان صفت فاعلی مضارع را روشن سازم و بعضی شواهد از کاربرد این نوع از صفت‌های فاعلی را از متون استخراج کنم و به دست دهم. همچنین این تحقیق فرضیۀ ابدال صفت فاعلی به صفت مفعولی را، در مواردی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته‌است، زیر سؤال می‌برد و نشان می‌دهد که آنچه در اینجا اتّفاق افتاده‌است نوعی فرآیند صرفی است، نه فرآیندی آوایی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پژوهشی دربارۀ ترجمۀ فارسی التّنویر فی الطّب</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107082.html</link>
      <description>ترجمۀ التّنویر که برگردان کتاب التّنویر از ابومنصور حسن بن علی القمری البخاری است، متنی است کهن با ارزشهای فراوان زبانی. به‌دلیل جدید و مغلوط بودنِ تنها دستنویس آن، اشکالات عمده‌ای در متن دستنویس، خصوصاً در ضبط کلمات، دیده می-شود که می‌تواند تصحیح کتاب را با چالشهای فراوان همراه کند. برای تشخیص این اشکالات باید متن فارسی کلمه‌به‌کلمه با متن عربی سنجیده و تا حدّ ممکن از متون هم‌عرضِ عربی و فارسی در حوزۀ پزشکی در این خصوص یاری گرفته شود. در این مقاله، بعد از ذکر مقدّماتی دربارۀ فرهنگنامه‌های پزشکی، به ساختار کتاب، معرّفی مؤلّف و کتابهایش، مترجم اثر و تاریخ ترجمه پرداخته شده است. در بخش بعد متن عربی و دستنویس فارسی به صورت جداگانه در متن شناسایی و با همدیگر مقایسه شد و مشخّص گردید که اشکالها و ایرادهای دستنویس فارسی (و به تبع آن در دو متن چاپ شده) فراوان است و موارد متعددی چون افتادگیِ کلّی یا جزئی برخی از مدخلها و تعریفها، ضبط نادرست تعدادی از مدخلها، جابجایی اجزاء بخشی از کلمه ها و عبارتهای فارسی، ترجمۀ ناقص برخی مدخلها و وجود انواع و اقسام تصحیف در متن را شامل می‌شود. بررسی و تحلیل این اشکالات بخش پایانی و اصلیِ مقاله را تشکیل می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زین العابدین شهدی شاعری نوشناخته در شعر اطعمه و پارودی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107051.html</link>
      <description>شعر اطعمه و اشربه یکی از گونه‌های خاص و کمتر واکاوی‌شده در سنت طنز فارسی است که با تکیه بر نقیضه‌پردازی، تقلید طنزآمیز از قالب‌های کلاسیک و بهره‌گیری از زبان روزمره، ظرفیت بالایی برای نقد اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی دارد. در این میان، میرزا زین‌العابدین شهدی از شاعران کمتر شناخته‌شدۀ دورۀ قاجار است که با تلفیق شعر اطعمه، طنز اجتماعی، مدح آیینی و پارودی، سبک و بیانی منحصربه‌فرد پدید آورده است. با وجود اهمیت ادبی و فرهنگی آثار او، تاکنون پژوهش مستقلی دربارۀ شعر و شیوۀ هنری وی صورت نگرفته است. رپژوهش حاضر با هدف معرفی، تحلیل و تبیین جایگاه شهدی در سنت شعر اطعمه و نقیضه‌پردازی فارسی، به بررسی نظام‌مند اشعار او پرداخته است. روش تحقیق توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی است و اشعار شهدی در سه سطح ساختار فکری، زبانی و بلاغی واکاوی شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که شهدی با بهره‌گیری آگاهانه از پارودی، زبان آیینی، اصطلاحات عرفانی و تصاویر خوراکی، فضایی چندلایه و طنزآمیز خلق کرده است که در آن مدح امام مهدی (عج)، نقد رفتارهای فردی و اجتماعی، بازتاب وقایع سیاسی&amp;amp;ndash;اجتماعی عصر مشروطه، و بازنمایی فرهنگ تغذیه و آداب اجتماعی درهم تنیده‌اند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که شهدی نه‌تنها در تداوم سنت بسحاق اطعمه و عبید زاکانی حرکت می‌کند، بلکه با آمیختن زبان عرفان، آیین و طنز غذایی، الگوی تازه‌ای از نقیضه‌پردازی آیینی&amp;amp;ndash;اجتماعی ارائه می‌دهد. این مطالعه با احیای چهره‌ای کمتر شناخته‌شده، می‌کوشد خلأ موجود در مطالعات شعر طنز و اطعمه در دورۀ قاجار را تا حدی جبران کند و زمینه را برای پژوهش‌های تطبیقی و سبک‌شناختی بعدی فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مَهسَتی گنجوی در چنبرۀ تحریف: از انتساب‌های اشتباه تا جعلیات عمدی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106874.html</link>
      <description>مهستی گنجوی، شاعرۀ نامدار سدۀ ششم هجری، از چهره‌های برجستۀ ادبیات فارسی است که رباعیاتش از لطافت و زیبایی بی‌نظیری برخوردارند. با این حال، میراث شعری او در گذر زمان دستخوش اقسام تحریف‌ها و انتساب‌های نادرست شده است. برخی از این تغییرات ناشی از سهو در نقل منابع و برخی دیگر حاصل جعل‌های عمدی است که با اهداف مختلف صورت گرفته‌اند. این تحریف‌ها هم در اشعار منسوب به او، هم در احوال و زندگانی او و گاه حتی در نام مهستی رخ داده، تا جایی که تشخیص سره از ناسره و داوری درست در خصوص شخصیت و شعر او را دشوار کرده‌است. نکتۀ‌ بسیار مهم در پژوهش‌های مهستی‌شناسی تأثیر شگرفی است که داستان عامیانه و البته غیرمستند &amp;amp;laquo;امیراحمد و مهستی&amp;amp;raquo; بر منابع سده&amp;amp;shy;های پیشین و پژوهش‌های معاصر گذاشته و اندک حقایق موجود تاریخی دربارۀ او را خدشه&amp;amp;shy;دار نموده است. این روایت نادرست، جایگاه غیرمنتظره‌ای در تحقیقات یافته و چهرۀ واقعی مهستی را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است.&amp;amp;nbsp;مقالۀ حاضر تلاش دارد مجموعه&amp;amp;shy;ای از تلاش&amp;amp;shy;های ناصواب، همچون تحریف نام و هویت مهستی، انتسابات نادرست شعری، تحریف و جعل‌های عامدانۀ تاریخی را که شاعر و شعر او از زمان&amp;amp;shy;های دور تا دوران معاصر بدان&amp;amp;shy;ها گرفتار آمده است بررسی کند تا راه برای تصحیح دیوان او و تنظیم مجموعه&amp;amp;shy;ای منقح از رباعیاتش هموار گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شاهنامه و الگوی مرزهای ایران در روزگار صفوی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_106904.html</link>
      <description>چکیدهشکل&amp;amp;shy;گیری و استواری مرزهای سیاسی هر کشور به اسباب و رخ&amp;amp;shy;دادهای گوناگونی بازبسته است؛ منابع انسانی، قدرت، ثروت و ... ازجملۀ مهم&amp;amp;shy;ترین این عوامل به شمار می&amp;amp;shy;روند؛ در این میان گاه فرهنگ، باورها و اندیشه&amp;amp;shy;های مردمان هر سرزمین بر این امر عناصری بسیار اثرگذارند؛ به نظر می&amp;amp;shy;رسد شاهنامه به عنوان مهم&amp;amp;shy;ترین متن فرهنگی که بازتاب دهندۀ الگوها، باور&amp;amp;shy;ها و اندیشه&amp;amp;shy;های ایرانیان پیش از دوران جدید است، پس از قرن&amp;amp;shy;ها توانست هم&amp;amp;shy;زمان یا اندکی پیش از سپیده&amp;amp;shy;دمان دورانی که به نوزایی/ رنسانس اروپایی نام بردار است، بسترساز تعریف و تثبیت دوبارۀ مرزهای سرزمین ایران شود؛ هرچند شاید برآمدن دولت صفوی، در آغاز هیچ&amp;amp;shy;گاه با هدف یکپارچگی سرزمینی از هم گسسته و پریشان به نام ایران نبود؛ امّا به نظر می&amp;amp;shy;رسد پختگی شاهان صفوی در بوتۀ پیشامدهای گوناگون و البتّه هم&amp;amp;shy;نشینی آنان با وزیران و دیوان&amp;amp;shy;سالارانِ ایران دوست و شاهنامه&amp;amp;shy;خوان، آنان را بدین سوی کشاند و اسباب آگاهی هرچه بیشتر آن&amp;amp;shy;ها را از حدود و مرزهای این سرزمین، و به دنبال آن کوشش در جهت تعریف و تثبیت دوبارۀ آن فراهم ساخت؛ این پژوهش&amp;amp;nbsp; با روش توصیفی ـ تحلیلی به دنبال پاسخ به این پرسش است که مرزهای سیاسی ایران در زمان صفویه بر چه الگویی استوار شدند؟ آیا شاهان صفوی دارای الگوی ذهنی&amp;amp;shy; ویژه&amp;amp;shy;ای در خصوص مرزهای ایران بودند یا خیر؟ جایگاه شاهنامه و دیگر متون حماسی ایران در این آگاهی&amp;amp;shy;بخشی و تعریف و تثبیت کجاست؟</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی گزارش تذکره‌ها دربارۀ ابن‌نصوح شیرازی (شاعر قرن هشتم) بر پایۀ شواهد تاریخی و متن‌شناختی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107268.html</link>
      <description>ابن نصوح شیرازی یکی از شاعران مهم قرن هشتم، شاگرد سلمان ساوجی و به‌احتمال علاء الدّولۀ سمنانی و معاصر خواجوی کرمانی و حافظ شیرازی، است که در کتاب‌های مربوط به تاریخ ادبیات، چنان که بایسته و شایسته است، به او پرداخته نشده و بعضاً اطّلاعات نادرست و غیر مستندی از زندگی و احوال و آثارش گزارش شده است. در این پژوهش با استفاده از منابع متقدم و متأخر و نیز تحقیقات تاریخی و ادبی و با استناد به اشعار و آثار باقی‌مانده، تلاش شده است که سیر زندگیِ او از تولد تا پیوستن به دربار جلایریان و سپس نشستن در جایگاه شاعر اول دربار نشان داده شود. سپس با یادآوریِ استادان و ممدوحان و سفرها و آثار او (دیوان اشعار و مثنوی محبّت‌نامه یا ده نامه)، به بیان انعکاس اتفاقات تاریخی و اجتماعی در شعرش پرداخته شده است تا جایگاه دیوان ابن نصوح به مثابۀ آینه‌ای برای تحقیقات جامعه‌شناختی و تاریخی آن روزگار روشن گردد. در نهایت تلاش شده است که تأثیرپذیریِ این شاعر شیعه مذهب از سخن‌سرایان پیشین همچون سنایی، سعدی و ظهیرالدّین فاریابی بازیابی شود و ضمن بررسیِ قرابت‌های لفظی و محتوایی میان اشعار او و هم‌عصرانش همچون سلمان ساوجی و حافظ شیرازی، جایگاه شعریِ وی برای پژوهشگران زبان و ادب فارسی تبیین گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأملاتی تازه در احوال و آثار حاجی لطف‌علی بیگ آذر بیگدلی و خاندان او</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107270.html</link>
      <description>لطف&amp;amp;lrm;علی بیگ آذر بیگدلی (1134-1195)، شاعر، تذکره‌نویس و منتقد ادبی قرن دوازدهم هجری، از آن چهره‌هایی‌ است که اهمیتش بیش از آنکه صرفاً در هنرپردازی او باشد، در جریان‌سازی و جهت‌بخشی به تحولات ادبی آن عصر است؛ از این‌رو موضوعی محوری برای پژوهش‌های زندگی‌نامه‌ای به شمار می‌آید. این مقاله به روش کتابخانه&amp;amp;lrm;ای و اسنادی با تکیه بر منابع عصری و تذکره‌ای -به‌ویژه تذکرۀ آتشکده- دو رهیافت موازی را به کار می‌گیرد: نخست تحلیل محتوایی و انتقادی آتشکده (با رویکرد متن‌محور و مقایسۀ بین‌متنی) به‌منظور تبیین مواضع صریح مولف دربارۀ سبک‌هندی و معیارهای قدما؛ دوم بازسازی زندگی‌نامه‌ای آذر برای روشن کردن نسب و موقعیت طایفۀ بیگدلی در تاریخ سیاسی و فرهنگی ایران، سوابق دیوانی، سفرها و اسارت‌ها و شبکه‌های فرهنگی او از جمله انجمن مشتاق. یافته‌ها آشکار می‌سازند که هرچند آتشکده در بخش‌هایی، از منابع پیشین اقتباس کرده‌است، اما به واسطۀ داوری‌های صریح، گزینش شواهد معاصر و لحن تنقیدی و تبلیغی مولف، هم به مثابۀ سند نظری و هم به مثابۀ ابزار عملی در بازتبیین معیارها و پیشبرد مکتب بازگشت عمل کرده است. از سوی دیگر بازخوانی زیست‌نامه‌ای نشان می‌دهد که گرایش‌های انتقادی و گزینشی آذر نه صرفاً محصول ذوق شخصی، بلکه محصول پیوستگی‌های اجتماعی، تعلّقات طایفه‌ای و وابستگی‌های شبکه‌ای او نیز بوده‌است. در خاتمه استدلال می‌شود که برای بازنمایی درست و دقیق‌تر تحولات ادبی آن دوره ضروری است روش‌های تذکره‌خوانی انتقادی و زندگی‌نامه‌نگاری همراه و تلفیق شوند تا هم کارکردهای نظری تذکره‌ها و هم زمینه‌های اجتماعی و سیاسی شکل‌گیری نقد ادبی بازشناسی گردد. از نکات برجستۀ روشنگرانه&amp;amp;lrm;ای که برای اول بار در این مقاله آمده است، می&amp;amp;lrm;توان به تصحیح اقوال منابع متنی و تحقیقات معاصران اشاره کرد که در بخش مقدمه؛ یعنی پیشینۀ تحقیق و نقد منابع آمده است. از دیگر موارد تازه&amp;amp;lrm;یاب این مقاله تدقیقاتی در خصوص جزئیات زندگی شخصی وی و خاندان او از آغاز حضور تاریخی آنان تا نزدیک به زمان ماست و نیز بیان مستند پسند و داوری آذر به عنوان مبلغ جریان&amp;amp;lrm;ساز مکتب بازگشت بر اساس مهم&amp;amp;lrm;ترین اثر وی؛ یعنی تذکرۀ آتشکده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش تکوینی شعر فارسی در تکامل شعر کلاسیک کُردی</title>
      <link>https://hlit.sbu.ac.ir/article_107271.html</link>
      <description>امروزه به سبب انتقاد از اصول مکتب فرانسه، توجّه کمتری به ظرفیت‌های مهم مقولۀ &amp;amp;laquo;تأثیر&amp;amp;raquo; در مطالعات تطبیقی ادبی می‌شود؛ درحالی‌که برخلاف چنین تصوّری، تأثیر یک نظام فرایندی دینامیکی است که از مهم‌ترین وجوه کارکردی آن، فراهم‌کردن بستر لازم در کسب دانش و ایجاد توانش ادبی برای ادبیات مقصد است. دانش و توانش ادبی شامل تمام جنبه‌های مربوط به ماهیت یک گونۀ ادبی همچون شگردهای تصویرگری و بیانی، ساختارهای معناسازی و الگوهای به‌کارگیری تکنیک‌ها و ابزارهای مضمون‌آفرینی می‌شود. مواردی از ادبیات ملّت‌ها را در برهه‌هایی از تاریخ می‌توان یافت که عامل و خاستگاه اصلی در تکوین و تکامل گونه‌هایی از ادبیات آنها به همین مقولۀ تأثیر برمی‌گردد. شعر کلاسیک کُردی نیز چنین وضعیتی دارد: در فرایند تکوین و تکامل این نوع شعر، شعر فارسی نقش تأثیرگذاری به‌عنوان پیشینه و ذخیرۀ ادبی آن ایفا کرده است. هدف از جُستار حاضر نیز بررسی این موضوع است که چگونگی فرایند تأثیر شعر فارسی بر شعر کلاسیک کُردی در دو گونۀ ادبی شعر عرفانی و عاشقانه تبیین شود تا از یک سو هم به وجوه کارکردی تأثیر در تکوین و تکامل ادبی ملّت‌ها پی برد و از سوی دیگر نیز نحوۀ بهره‌گیری شاعران کُرد از شعر فارسی تشریح شود. دستاورد پژوهش بر این مسئله دلالت دارد که تأثیر نه‌تنها منافاتی با خلاقیت، اصالت، استقلال و پویایی ادبیات مقصد ندارد، بلکه نقش تکوینی را در تحقّق چنین مفاهیمی ایفا می‌کند. شعر فارسی برای شاعران کُرد در نقش بافت و ذخیرۀ ادبی عمل کرده است تا دانش مربوط به زبان خاص دو گونۀ ادبی شعر عرفانی و عاشقانه را کسب کنند و توانش ادبی برای آفرینش را به دست آورند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
